تب و مهتاب
منم ان(( خودخواه ترین)) دختر شهر که همه مردم شهر از رخم بیزارند ! چون نکردم هرگز، کامی را روا چون که از لعل لبانم هرگزکسی سیراب نشد !!! باز هم قصه ی زندگیم تکرار شد باز هم همه چیز از اول .... این دفعه ((او)) هم رفت ... ((او)) ، همان مرد عزیزی که مرا(( خودخواه)) خواند ،... هی ... فلانی ... تو چرا اینجایی ؟؟! همه از دیدن من بیزارند ... بس کن شیون را .... و برو ... قعر این گور عمیق ، هیچ مدفونی نیست! این منم عروسک سنگی و سخت که در اغوش و تنش هیچ گرمایی نیست ... بر لبش طعمی نیست . برو جانم ... برو از اینجا زود... برو که جایی نمانده به تنم،که تو هم زخم زنی! برو که پشت سرم، هر چه که میشد گفتند.. تو فقط تکراری!!! سلام تقریبا ۸ ماهی میشه که به هیچ کس سر نزدم ... توی این مدت اتفاقات زیادی برام افتاده ! قبلش یه معذرت به تمام کسایی که تو این مدت برام نظر گذاشتن ولی من جواب ندادم بدهکارم اتفاقاتی که برام افتاد بعضیاش خوب بود و بعضیاش خیلی بد بود ! یکیش این بود که بیشتر تابستونو با زری بودم ... زری رو که یادتونو ؟! (هنوز خودمم نمیدونم این جزو اتفاقات خوب بوده یا بد بهر حال اگه هنوز با معرفتید یه سر بزنید لالا لالا منم تنها نشستم منم از بار این غم ها شکستم همه می دونن اینو غیر از این عشق به عشق دیگری من دل نبستم لالا لالا دلم خونه از این عشق دلم پیوسته مجنونه از این عشق نمی دونم در این نامردمی ها بریدن کارآسونه از این عشق لالا لالا منم اینجا غریبم منم از شادمانی بی نصیبم یکی کز عاشقی بویی نبرده خدا می دونه که داده فریبم لالا لالا بهارم غصه داره همه کار بهارم انتظاره همه تنهایی ها سهم دلم بود بهارم بی قراره بی قراره لالا لالا گلم تنها نمونه تو راهی که خزونه جا نمونه امون از دست سرد سرنوشتی که می خواد این گلم با ما نمونه لالا لالا غزل می سازم امشب مثل پروانه ماتم دارم امشب مثل هر روز و هر دم مثل هر شب تویی شمعم تو رو کم دارم امشب لالا لالا جدایی یه سراب نپرسین این سوال بی جواب دلت تنها برام یه آشیون بود شنیدم این دلم خونه خراب لالا لالا منم سیرم ز دنیا یه روزی بی هدف می رم ز دنیا همه عالم به من جور و جفا کرد منم می گیرم این حقو ز دنیا لالا لالا دلم لبریز درد نگاشم مثل دستاش سرد سرد همه می گن گذاشته رفته بی من نمی دونن یه روزی بر میگرده لالا لالا تو بودی سرنوشتم تو رو از جان به روی دل نوشتم به جون هر چی عاشق توی دنیاست تویی امروزم و حال و گذشتم لالا لالا خدایا دلبرم کو خدایا یار از جان بهترم کو در این پرواز جان فرسای هستی خدایا خسته ام بال و پرم کو لالا لالا بمون تا من بمونم بیا تا قدر چشماتو بدونم بمون تا لحظه ای که باورم شه محال زندگی بی هم زبونم لالا لالا بیا بازم دعا کن به درهایی که بسته خوب نگاه کن مگه می شه دری بسته بمونه بیا بازم خدامونو صدا کن میکرد تا شاید سرمای برفهای کف پیادهرو کمتر آزارش بدهد، صورتش را چسبانده بود به شیشه سرد فروشگاه و به داخل نگاه میکرد. نداشتههاش رو از خدا طلب میکرد، انگاری با چشمهاش آرزو میکرد. کرد و نگاهی به پسرک که محو تماشا بود انداخت و بعد رفت داخل فروشگاه. چند دقیقه بعد، در حالیکه یک جفت کفش در دستانش بود بیرون آمد.. میزد وقتی آن خانم، کفشها را به او داد.پسرک با چشمهای خوشحالش و با صدای لرزان پرسید: -----------------------------------------------------
![]()
) قراره یه وب مشترک بزنیم . ![]()

![]()
یکی از بستگان خدا![]()
شب کریسمس بود و هوا، سرد و برفی.
پسرک، در حالیکه پاهای برهنهاش را روی برف جابهجا
در نگاهش چیزی موج میزد، انگاری که با نگاهش ،
خانمی که قصد ورود به فروشگاه را داشت، کمی مکث
- آهای، آقا پسر!
پسرک برگشت و به سمت خانم رفت. چشمانش برق
- شما خدا هستید؟
- نه پسرم، من تنها یکی از بندگان خدا هستم!
- آها، میدانستم که با خدا نسبتی دارید!
شب يلدا به همگی خوش بگذره![]()
| Design By : Night Skin |

